▄▀▄♥بے ستـــــاره♥▄▀▄

♥ مےترســــــم از آن دختـــرکِ شلوغ و پر هیآهـــو زنـــے تنهــــــآ و شکسته بآ سیگآرے در دســت بآقـے بمآندـ. . ♥

مادر دختر 7ساله (الناز) از خانه بیرون می رود برای خرید. بعد از ۱۰ دقیقه دختر درب خانه ی همسایه را میزند. پسری ۲۷ ساله به اسم مهدی در رو باز  میکنه با روی خوشی با الناز صحبت می کنه الناز میگه: « من تنهام میشه بیایید خونه ی ما زیر غذا رو کم کنید تا مادرم برسه من از گاز می ترسم وگرنه خودم این کار انجام می دادم». مهدی که متعجب شده بود به خانه ی  الناز میره. وقتی مهدی وارد میشه میبینه گاز روشنه زیره گاز رو کم میکنه. بعد الناز برای مهدی یک لیوان شربت میاره. داخل شربت داروی بیهوشی ریخته بود. مهدی با خوردنه شربت به خوابی عمیق فرو میره. در همین لحظه الناز میره سر کوچه و  داد میزنه : « ای مردم بیایین یه نفرسرکار رفته همه ی این متن رو خونده»

.

.

.

.

نظر نشه فراموش


نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ توسط اکسی‍ژن گوگولی مگولی () |

خداییش دمش گرم این نشون میده که هیچ چیز مانع رشد خانوما نمیشهزبان

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ توسط اکسی‍ژن گوگولی مگولی () |

اینا که می بینید ماییم داریم امتحان می دیم!!!!!!!!!

 

 

حالا پسرا...

 

تقلب کردن پسرا :

.

.

.

.

برید تو ادامه مطلب عکسارو ببینید کیف کنید!!خنده


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط اکسی‍ژن گوگولی مگولی () |

آخ جون بالاخره امتحانامون تموم شدهورا

مردیم از بس درس خوندیم مخمون پوکید  به قول داداشم روانشناسا میگن ی روز قبل از امتحان نباید درس خوند ما ام که امتحانامون پشت سر هم بودنخنده

نتیجه این که درس نمیخوندیم و موقع امتحان که میشد سر تستیا 10-20-30-40 میکردیم و تشریحیاشم خدا بده برکت!!!نیشخند

برگه جلویی نشد بغلی بازم نشد پشت سری دیگه خیلی میشد از زیر زبون معلممون میکشیدیم بیرون!!!!!!!!!

بالاخره ی جوری ج میدادیم و نمره هم میاوردیمازبان

این آخریا مراقبمون دوتا شده بود ناظممون میگفت اینا اعجوبه ان همیشه باید کلاسشون با بقیه  ی  فرقی داشته باشه خلاصه فک کردن با این کارشون میتونن جلو مارو بگیرن ولی از پس ما که برنمیومدن

یادمه سر امتحان تاریخ داشتم جوابارو از رو جلویی تایپ میکردم یعنی دقیقا چشام رو برگش بود دستمم مثه موتور کار میکرد جلوییم اومد برگرو برگردونه منم آخرش بودم دیگه داشت تموم میشد هول شدم زدم به پشتش گفتم وایسا وایسا دارم مینویسم صدام انقد بلند بود که مراقبمون اومد رو سرم گفت برگتو بده ببینم منم مثه ی مرد برگمو دادم اونم یه علامت رو برگه زد و بهم دادش

خیال کردن خیلی زرنگن من از اونا مخ ترم نا سلامتی ایرانیمااز خود راضی

منم برگه پاسخ نامه رو گذاشتم زیر برگه سوال دادم بهش رو برگه سوال علامت زد که در واقع چک نویس بودخنده

خیلی خولنسبز

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط اکسی‍ژن گوگولی مگولی () |