▄▀▄♥بے ستـــــاره♥▄▀▄

♥ مےترســــــم از آن دختـــرکِ شلوغ و پر هیآهـــو زنـــے تنهــــــآ و شکسته بآ سیگآرے در دســت بآقـے بمآندـ. . ♥

من سرما خوردم   دارم میمیرم از بس کشیدم بالا سردرد گرفتم  احساس میکنم مخم تکون می خوره.

صدای خوشجلمم درنمیاد منو چش زدید

از تنها مریضی که بدم میاد همین سرماخوردگیه پدر منو درآورده واسم دعا کنین زود خوب شم البته بدون آمپول

 

بریم سراغ سوتیا...

اولین سوتی اعلامیه فوت عموی بدبخت معلم فیزیک (خانوم آتش پیکر) بود که تو یه برگه نوشته بودن:

سرکار خانم آتش پیکر

درگذشت عموی گرامیتان را به شما تبریک می گوییم.

شانس آوردن نیومده بود مدرسه وگرنه مدرسرو کن فیکون می کرد.اولین نفر خودم بودم که فهمیدم رفتم به ناظممون گفتم بعده اینکه پاچمو گرفت که آره شما اشتباه دیدین و ...

مجبورش کردیم بیاد بیرون ببینه بعده رویت برگه سریع کندش برد داد به مسول تایپ مدرسه بعدم ما رفتیم کلاس که صداش تا بالا داشت میومد بیچاره اون یاروهه دلم واسش می سوزه به خدا روبه رو شدن با این ناظم دل شیر می خواد من مطمئنم زهرش ترکیده

اینم بگم که چند روز پیش باهاش دعوا کردم از اون به بعد دیگه کاری باهام نداره فهمید از اون دیوونه ترم تو مدرسه پیدا میشه  آخه هر وقت منو می بینه میگه ابروت کو؟؟؟؟؟؟

دیگه زدم به سیم آخر.......................

 

سوتی دوم بازم مربوط میشه به ناظم خوشگلمون ویه معلم گیج(دبیر جغرافی معروف به پلنگ مازندران،بدجوری عاشق مازندرانه – پلنگیشم به خاطر روسریشه!)

چند روز پیش زنگ دوم یکی از بچه ها نیومده بود معلممونم یکیو فرستاد دنبالش ولی پیداش نکردن همه می گفتن پیچونده، کل مدرسرو دنبالش گشتن ولی پیداش نکردن بعده 45 دیقه اومد بالا داشت می مرد از خنده تا اومدیم بپرسیم چی شده معلممون اومد گفت کجا بودی تو؟کل مدرسرو ریختی به هم

مونا ام گفت اااااااااااااااااا  مگه من به شما نگفتم میرم مشاوره؟؟؟

معلممون:من دست کفمو بو کرده بودم؟؟؟؟؟؟؟

کل کلاس ترکید

بعده 2 دیقه که بچه ها ساکت شدن خودش پخش زمین شده بود داشت می خندید(عقب افتادس دیگه)

به مونا گفتم تو چت بود موجی شده بودی میخندیدی؟

گفت هیچی بابا تو راهرو بودم طاهری(ناظم خوشگله) اومده میگه مونا رو ندیدی؟مونا شاه پری

منم خندیدم گفتم خودمم گفت نیشتو ببند ابرو برمیداری؟؟؟

بیا بریم کارت دارم ، منم رفتم تو دفتر، رفت یه دوری زد بعد اومده داد می زنه تو اینجا چیکار می کنی؟؟؟؟؟ برو سر کلاست خانم جمالیرم صدا بزن بیاد پایین

سوتی سوم

اردوی روز جمعه که با دبیرستان پسرونه رفتیم قم – جمکران

همه ی مسخره بازیاش به کنار تو اتوبوس بودیم داشتیم بر می گشتیم خونه یکی از پسرا مثه اینکه دلش گرفته بود-عاشق شده بود دقیق نمی دونم ولی داشت با صدای خیلی خیلی غمناک شعر می خوند.....

دبیر پرورشی مونم تو مرز نشسته بود(پسرا جلو بودن ما عقب نشسته بودبم) بعده چند دیقه یه فایلی داشت بلوتوث می شد منم مشتاق بلوتوثمو روشن کردم ببینم چیه؟

یه دیوونه روانی از اون بدبخت فیلم گرفته بود داشت می فرستاد قضیه همین جا تموم نمی شه یارو پرورشیه انگاری پاهاش خسته شده بوده،‌کفششو در میاره پاشو میذاره جایه شیشه پسره بیچاره ام تا صورتشو برمی گردونه پای زنیکه میره تو دهنش پسره ام به سرفه می افته (عاشقی از سرش می پره).

کلا مدرسه ما خدای سوتیه بازم اگه حال داشتم  واستون می نویسم بخونید بخندید.

فحلا بای دعا واسه شفام یادتون نره

 

نوشته شده در جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ توسط اکسی‍ژن گوگولی مگولی () |