▄▀▄♥بے ستـــــاره♥▄▀▄

♥ مےترســــــم از آن دختـــرکِ شلوغ و پر هیآهـــو زنـــے تنهــــــآ و شکسته بآ سیگآرے در دســت بآقـے بمآندـ. . ♥

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند

همه ازعشق فقط چشم ودهن می خواهند

دیو هستندولباس پری می پوشند

گرگهایی که لباس پدری می پوشند

آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند

عشق را همه با دور کمر می سنجند

خوب طبیعی است که روزی به پایان برسد

عشق هایی که سرپیچ خیابان برسند

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ توسط اکسی‍ژن گوگولی مگولی () |

یه شب خوب تو آسمون یه ستاره چشمک زنون

خندید وگفت کنارتم تا آخرش تا پای جون

ستاره قشنگی بود آروم و ناز و مهربون

ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون

اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون

ماه اومد و ستاره رو دزدید و برد نامهربون

حالا شبا به یاد اون چشم می دوزم به آسمون

دلم میخواد داد بزنم این بود قول وقرارمون؟؟؟

رفتی ولی با رفتنت نذاشتی حتی یه نشون

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ توسط اکسی‍ژن گوگولی مگولی () |

در جلسه امتحان عشق

من ماندم و یک برگه سفید!

یک دنیا حرف ناگفتنی

ویک بغل تنهایی و دلتنگی...

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!

وبرگه سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!

عشق تو نوشتنی نیست...

در برگه ام،کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم!

وقت تمام است.

برگه ها بالا............

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ توسط اکسی‍ژن گوگولی مگولی () |