▄▀▄♥بے ستـــــاره♥▄▀▄

♥ مےترســــــم از آن دختـــرکِ شلوغ و پر هیآهـــو زنـــے تنهــــــآ و شکسته بآ سیگآرے در دســت بآقـے بمآندـ. . ♥

 

 

 

شکلکهای جالب و متنوع آروینایرانی ها بعد از تموم شدن مهمونی

 ...

از روی مبل بلند میشن میگن خوب آقا زحمت دادیم خداحافظ
دو قدم جلو تر آقا خداحافظ
جلو در آقا خداحافظ
… … داخل حیاط با صدای بلند آقا تشریف بیارین منزل ما خداحافظ
… جلو در حیاط (ساعت ۱ نصف شب)آقا بریم دیر وقته خداحافظ
جلو در ماشین خداحافظ
داخل ماشین خداحافظ
ماشین در حال حرکت بووووووق بوووق یعنی خداحافظ

 

شکلکهای جالب و متنوع آروینسلا سلام خوفید؟؟

خواستم بگم...

اصلا نمیشه همیشه چادر سر کرد 

خیلی سخته آدم دیوونه میشه 

شکلکهای جالب و متنوع آروین

ای بابا دیوونه شدم

این اینترنت منم شده مثه خودم...(مردم آزار)

با صلواتو بسم الله بسم الله صفحه رو باز میکنه

اعصاب واسم نذاشته

تورو خودا ببشخید اگه نمیتونم ج نظراتونو بدم

تا درس شه زیرش ج میدم

شکلکهای جالب و متنوع آروین

دوستان سلام 

از امروز تا ی هفته دربست در خدمتتونم!!!!!!!!!!!!!!!!! 

من آدم بشو نیستم  

 امروز چادر سر کردم مثه بچه آدم رفتم مرسه 

همون جلو در ناظممون گفت به به ح... خانوممممممممممم 

بفرما دفتر باهات کار دارم

اخراجم کرد 

بخاطر ابروهای خوشگلم گفت ی هفته برو خونه 

منم گفتم یهههههههههههههههه هفته؟؟؟ 

گفت اگه بچه خوبی باشی تا دو هفته ام برات مینویسم!!! 

هیچی دیگه زنگیدم خونه با مامانم اومدیم.... 

الانم دارم واسه خودم کیف میکنم  

گوربابای مرسه 

 

غلط کردم

من دلم واسه دوستام تنگ شده 

راستی امروز تو کلوب عضو شدم 

شکلکهای جالب و متنوع آروین

امروز بهترین روز عمرمه 

خیلی بهم خوش گذشت واقعا بهترین مسافرت عمرم بود 

اگه بخوام درموردش توضیح بدم کلی طول میکشه ولی باید بگم تو من خیلی تعقییرات ایجاد کرد 

به خودم قولدادم همیشه چادر سر کنم و کمتر آرایش کنم و از همه اینا مهمتر یکم آدم باشم(اصلانم جو یکی دو روزه نیس) 

تو این مدت ک رفته بودم چندتا معجزه به چشم خودم دیدم یکیشم واسه خودم بود 

از روز دوم نمیدونم چم شده بود ک دلم به شدت درد میومد اصلا هر چی میخوردم...

دقیقا ی روز هیچی نخوردم کارم به سرم زدن و ... کشیده بود ولی حالم بدتر شد دیگه ناامید شدم گفتم همینجا شهید میشم

روز سوم بود ک رفتیم فتح المبین با این که حالم بد بودو مدیرمون گفت نیامو استراحت کنم ولی با اسرار خودم رفتم

هوا انقد گرم بود که وسط راه یهو بی هوش شدمو افتادم چشامو ک باز کردم ی چیزی مثه علم دیدم وقتی بیشتر نیگا کردم دیدم جاییه ک یکی از شهیدای گمنامو پیدا کردن

یه دفه متوسل شدم بهش گفتم ینی میشه حالم خوب شه؟؟

تورو خدا نذار مسافرت اومدنم کوفتم شه...

گذشتو بعده چند دیقه با معلممونو بچه ها کشون کشون رفتیم زیر سایه ی درخت نشستیم همین جوری به حرفام با اون شهیده فک میکردم ک معلممون غذا آورد منم تا چشمم به جوجه کبابه خورد ناخوداگا هوق زدم بعد چشامو بستم تو این لحظه ی حسی نسبت به غذاهه بهم دست داد دوس داشتم تا آخر بخورمش

و

تهشم نون کشیدم!!!!!!!!!!!

شاید باورتون نشه ولی بعده 2.3 ساعت انقد هله هوله خورده بودم که حالم داشت بد میشد 

تو ماشینم انقد وراجی کردم ک کم مونده بود از پنجره پرتم کنن بیرون 

حالم از این رو به اون رو شد  

 

 

 

تو پادگان تخریبم که حس میکردم روحم داره از بدنم میاد بیرون 

انقد ک فضا روحانی شده بود هوا به اون گرمی من موهام سیخ شده بود داشتم از سرما میلرزیدم 

  

پیشنهاد میکنم برید حتی اگه به این چیزا اعتقاد ندارین چون اونجا انقد معجزه میبینید ک صد بار خودتونو به خاطر غفلت از خدا لعنت میکنید 

فعلا بای 

 

 

نوشته شده در شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط اکسی‍ژن گوگولی مگولی () |