▄▀▄♥بے ستـــــاره♥▄▀▄

♥ مےترســــــم از آن دختـــرکِ شلوغ و پر هیآهـــو زنـــے تنهــــــآ و شکسته بآ سیگآرے در دســت بآقـے بمآندـ. . ♥

این داستان پایینی رو حتما بخونید خییییلی باحاله قلب

.

پدر عزیزم

با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم چون میخواستم جلوی رویارویی با تو و مادرم رو بگیرم من معنای زندگی رو با ماریا تجربه کردم او واقعا معرکه است اما می دونستم که تو اون رو نمی پذیری به خاطر خالکوبی هاش لباس های تنگ و موتور سواریش و به خاطر این که سنش از من خیلی بیشتره.

این فقط یه احساسات نیست من واقعا عاشق اونم

ماریا یه تریلی تو جنگل داره و کلی هیزم برای تمام  زمستون.ما یه رویای مشترک  داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه .

ماریا چشمای منو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعا به کسی صدمه نمی زنه،ما اون رو برای خودمون می کاریم و برای تجارت به کمک  آدمای دیگه ای که توی مزرعه  هستن برای معامله با کوکایین و اکستازی که احتیاج داریم فقط به اندازه مصرف خودمون .

در ضمن دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه  و ماریا بهتر بشه،اون لیاقتش رو داره.

نگران نباش پدر من 15 سالمه و می تونم از خودم و ماریا مراقبت کنم . یه روز برای دیدنتون بر می گردم اون وقت تو می تونی نوه هاتو ببینی

پسرت مایکی

 

 

 

پاورقی:هیچ کدوم از مطالب بالا واقعی نیست.من بالا هستم،خونه تامی فقط میخواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه.

هر وقت برای اومدن به خونه امن بود بهم زنگ بزن!!!

 

نظر یادتون نره

 

نوشته شده در چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط اکسی‍ژن گوگولی مگولی () |