▄▀▄♥بے ستـــــاره♥▄▀▄

♥ مےترســــــم از آن دختـــرکِ شلوغ و پر هیآهـــو زنـــے تنهــــــآ و شکسته بآ سیگآرے در دســت بآقـے بمآندـ. . ♥


   ژیگول می بینی، می ترسی ...
ماشین مدل بالا از کنارت رد می شه تو خیابون، می ترسی ...
   ماشین قراضه رد می شه، می ترسی ...
 کنار خیابون یه پیرمرد نشسته تو سایه درخت و با همون عینک ته استکانیش نگاهت می کنه که باد بزنه و مانتوت کمی بره کنار، می ترسی ...
    مانتوی روشن بپوشی بیای تو خیابون از نگاه مردا که دنبال رد لباس زیرمانتوت هستن، می ترسی ...
عینک آفتابی می زنی میای تو خیابون از نگاههایی که دنبال چشمهای اون زیر هستن، می ترسی ...
   با دوستات می ری بیرون تو کافی شاپ که باید دود سیگار بخوری اگرم بری پارک، از مردهای بیکار پارک، می ترسی ...
از نگاه آدمها تو پمپ بنزین، ترافیک و و و و می ترسی ...
    گاهی حتی از برادر و شوهر و دوست پسر و ... ها هم می ترسی ...
ترس ترس ترس ... کابوس های روزانه و شبانه آدمهایی شده که می خوان فقط کنار دیگران تو جامعه زندگی کنن ....
   حالا درک می کنم که چرا خیلی از مردها برای دختران و همسران خود ماشین می گیرند تا راحتتر بتوانند در جامعه در جریان باشند

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط اکسی‍ژن گوگولی مگولی () |